هزینه ها افزایش پیدا کرده است!
با آقای تولایی مسئول روابط عمومی شهرداری نجف آباد صحبت می کردم .ظاهرا مطلب چند روز پیش من که در ارتباط با آقای خندان شهردار و موضوع پایانه غرب نجف آباد را در وبلاگ گذاشته بودم خوانده بود و بعد هم پرینت گرفته و به آقای شهردار دادند و شهردار هم مطلب را خوانده و درصدد پاسخ گویی مکتوب بر آمده اند که آقای تولایی به سبب اینترتی بودن موضوع و... پاسخ دادن را منتفی دانسته و... آقای تولایی سال های زیادی است که مسئولیت روابط عمومی شهرداری را بر عهده دارد انسان آگاه و فهیمی است و من اعتقاد دارم اگر روابط عمومی یکی از مهمترین وظایفش ارتباط با ارباب رجوع و مخاطبان خود و اقشار مختلف باشد آقای تولایی در این سال ها در این زمینه خوب عمل کرده است ، راجع به مسائل مختلف شهری صحبت شد از جمله عملکرد شهرداری و درآمد های شهرداری که کاهش پیدا کرده و افزایش بی رویه هزینه ها و سطح خدمات و ملزومات پیمانکاران و بدهی های شهرداری و... توضیحات خوبی می داد که به نظر قانع کننده می آمد ... می گفت با این همه شهرداری باید کار کند و نمی شود بیکار نشست . گفتم شهرداری به نظر من در چنین زمان هایی که با بحران در آمد و هزینه روبروست باید در پروژه های خود اهم و مهم کند ، لبخندی زد و گفت فعلا در شهرداری همه چیز اهم شده است. در موضوع پایانه غرب نجف آباد اعتقاد داشت قضیه آن طوری نیست که برخی فکر می کنند و از مسائل پشت پرده این پروژه و دخالت افرا د غیرمسئول و مقاومت بخشی از بازار و.... نام برد . از شهرداری که آمدم بیرون برگه جریه 4000 تومانی زیر برف پاک کن ماشین هنگامی آه از نهادم در آورد که در جایی که پارک کرده بودم هیچ گونه تابلوی پارک ممنوع نبود .در مسیر به یاد صحبت های آقای تولایی افتادم که می گفت هزینه خدمات در همه بخش ها واقعا افزایش پیدا کرده است.
براي استاد احمد بيگدلي
استاد احمد بیگدلی مدتی است از کشور یونان برگشته اند ظاهرا به منظور شرکت در یک نمايشگاه كتاب و دعوت برگزار كنندگان آن به کشور یونان رفته بودند .اگر تا یکی دو سال پیش احمد بیگدلی تنها چهره نام آشنای شهر نجف آباد بود امروز او به سبب كتابش-اندکی سایه- كه دو سال پيش نوشت و به خاطر آن برنده جايزه كتاب سال جمهوري اسلامي گرديد نام آشنایی ادبیات کشور و حتي خارج از كشور است . واقعیت امر این است که او تلاش زیادی کرده تا به جایگاه امروز دست یافته و به عبارتی ساده تر رسیدن به جایگاه امروز برای او خون و دل خوردن ها و مشقت هاي بسیار به همراه داشته چون من حداقل دوازده سالی است که از نزدیک ايشان را مي شناسم درست از نوزده سالگی كه هنرجوي ايشان در انجمن سينماي جوان بودم . اما موضوعی که قصد پرداخت به آن را دارم و هم اعتقاد من است این است که جایگاهی که امروز احمد بیگدلی به دست آورده و صد البته شايسته اوست باید بسیار پیشتر از این به دست می آورد و اگر چنین نشده دلیل داشته و آن چیزی نبوده مگر به خاطر پراکنده کاری های خویش و به عبارتی از این شاخه به آن شاخه پریدن های وی بوده است . احمد بیگدلی عمده رشته های هنری را حداقل چند سالی تجربه کرد مدتی داستان نوشت بعد فیلم ساز شد بعد خوشنویسی کار کرد و بعد داستان نویسی و فیلم سازی خواند و تدريس کرد و نقاشی و عکاسی و فیلمنامه نویسی و تئاتر و... البته در همه این رشته های نباید از انصاف گذشت که به درجات خوبی رسید اما احمد بیکدلی برای نوشتن خلق شده بود او به اعتقاد من باید در تمام این سالها وقت خود را صرف نوشتن می کرد کما اینکه این گونه هم بود و در مصاحبه ای که برای نشریه ای چند سال پیش با وی داشتم خودش می گفت که تمام دغدغه اش نوشتن است اما رشته های دیگر هنری سال های زیادی از وقت او را گرفت ،نه اینکه آموختن رشته های مختلف هنری پسندیده نیست اما شرایط زندگی ماشینی ما و وقت های اندک و سرعت سرسام آور زندگي دیگر این مجال را به کسی نمی دهد که بخواهد در همه رشته ها رشد و پیشرفت کند و تاثیر گذار باشد و آثار مقبول از خود به جای بگذارد. در هر حال احمد بیگدلی امروز به پشتوانه تلاش خود به جایگاه واقعی خویش دست پیدا کرده درست در آستانه شصت و سه سالگی ، من هم مانند بسياري از شاگردان ايشان خوشحالم و برايش آرزوي سلامتي و طول عمر دارم و هم براي دوستان موسسه انديشه جوان كه در صدد برگزاري مراسم بزرگداشت اين نويسنده هستند آرزوي موفقيت مي كنم.
ربودن رییس جمهور و قضیه دانشگاه زنجان و پالیزدار و حاجی و چای سبز
دیشب بعد از مدتها دوباره منزل حاجی بودیم بی مقدمه گفت حالا کارت به جایی رسیده که در وبلاگت به شهردار خندان اعتراض می کنی که چرا ترمینال غرب نجف آباد را راه اندازی نمی کند ؟بد شده همینجوری حداقل مردم شب ها از چمن آنجا برای تفریح استفاده می کنند. حاجی ظاهرا شب قبل از فولادشهر می آمده نجف آباد و دیده که مردم جا پهن کرده اند و نشسته اند توی چمن های محوطه ترمینال.گفتم حاجی بگذریم این داستان ربودن رییس جمهور توی عراق چی بوده گفت به تو ربطی نداره! گفتم آخه عجیب بود حتی سفیر عراق گفته من که اطلاعی از این موضوع ندارم! گفت خوشبختانه اینقدر اخبار داغ هست که خیلی خبر های دیگر کم رنگ می شوند.قضیه دانشگاه زنجان و تغیرات استانداران و اعتراض شدید یک نماینده مجلس به مشاوران رییس جمهور و اینکه گزارش های نادرست به رییس جمهور می دهند و داستان آقای پالیزدار و ... وقتی رسید به این جا آه از نهادش در آمد که بابا یکی نیست بپرید اگر این آقای پالیزدار آدم ساده ای بوده و پست و مقامی نداشته چطور 700 ملیون تومان وام گرفته و آن را پرداخت هم نکرده و آب هم از آب تکان نخورده؟ گفتم حاجی بی خیال حرص نخور روزنامه نوشته بود در رودخانه زاینده رود معدن طلا کشف کرده اند .گفت چه فایده وقتی از نفت بشکه 140 دلار نمی توانیم استفاده کنیم حالا بفرما همه زاینده رود طلا شود !!! بعد بلند شد و رفت چند لیوان چای سبز آورد . گفتم حاجی به سلامتی تغییر ذائقه هم که داده اید گفت بله اتفاقا برنج هم نمی خورم چای معمولی هم نمی خرم تا کور شود چشم محتکران و گرانفروشان و هر آنکه نتواند دید. و زیر چشمی نگاه کرد به من.بهم برخورد. گفت حالا بخور شوخی کردم.
با دوستی بودیم ، گفت شنیده ای سهمیه بنزین برخی ماشین ها هم حذف شد. گفتم چه ماشین هایی ؟ گفت ماشین هایی که ظاهرا مصرف بالایی دارند و بعد مثال آورد بنز و هیوندا و...گفتم پس خدا را شکر که ما بنز و هیوندا نداریم . گفتم ولی دولت قول داده تا پایان امسال سهمیه بندی را جذف کند. دوستم گفت هو!... حالا کو تا پایان سال؟
گفتم ولی چه فرقی می کند برای کسی که بنز چند میلیونی یا هیوندای چندین میلیونی سوار می شود که سهمیه بنزین داشته باشد یا نه؟ دوستم گفت مطمئن باش کسی که ماشین 70 میلیونی سوار می شود آنقدر توان دارد که سه تا وانت هم بخرد و بگذارد گوشه حیاط و فقط از سهمیه سوختشان استفاده کند.
بعد به جشنواره ای رفتیم شهرداران بسیاری از شهرهای استان هم آمده بودند از جمله آقای نفری شهردار خوب سابق نجف آباد که به اتفاق شهردار فعلی آمده بودند . دیداری دوباره تازه شد.گفتم آقای مهندس خوب نجف آباد را رها کردید و رفتید .گفت نه آقا نجف آباد ما را رها کرد.!
به یزدان که ما گر خرد داشتیم
کجا این سرانجام بد د اشتیم
در کشور ما چیزهای زیادی از مد افتاده و مد های جدیدی مطرح می شود، دقت کنید در همین چند سال اخیر چه اتفاقات که نیفتاده. اما من هنوز در عجبم که برخی مد ها و عادت ها هنوز که هنوز است پابرجاست و تازگی دارد و یکی از آنها هم همین حرف زدن و شعار دادن هاست .خدا کند روزی بیاید که شعار دادن هم از مد بیفتند و دیگر هر کس از گرد راه رسید و حرف زد و شعار داد و قول داد،کسی حرفش را باور نکند که هیچ ، حتی تره هم برایش خرد نکند. البته شکی نیست که ما ملت خوش خیال و خوش باوری هستیم و تحقق این آرزو بعید به نظر می رسد و من هم این را از باب اینکه آرزو بر جوانان عیب نیست عرض کردم . به قول استاد باستانی پاریزی مقدمه طولانی تر از اصل شد. مثالی بیاورم همین شهردار خودمان آقای خندان آن روزی که آمد همه مراسم معارفه ایشان را به یاد دارند که چه صحبت هایی فرمودند و بعدها در مراسم معارفه دیگر شهرداران نواحی نیز چه شعار ها که ندادند که من چه ها می کنم و حالا که شورای شهر به من عنایت داشته و.. من آنم که رستم بود پهلوان و... من البته روزی که ایشان آمد در یکی از نشریات نوشتم امیدوارم خندان،خندان از شهر برود.گفت:
روزی که توی آمدی به مجلس ای جان
جمعی همه خوشحال و خودت هم خندان
کاری بکن ای دوست که وقت رفتن
ملت همه گریان و خود تو خندان
این آقای شهردار ما هم خدایی از روزی که آمد هم خوب حرف زد هم خوب شعار داد و هم خوب قول داد ولی اینکه تا چه حد به آنها عمل کرد ، بماند .پرونده کاری شهردار خندان امروز پیش روی همه ما گشوده است. همه این پروند خلاصه می شود به مقدار متنابهی شعار و قول و حرف، . شما دقت کنید به همین پایانه نجف آباد که آن روزی که وزیر کشور آمد با چه هجمه تبلیغاتی و سر و صدا آن را افتتاح!!! کردند. به قول دوستان کو؟ کجا؟ چه شد؟ چرا شروع به کار نکرد. همین را دانستند وزیر بخت برگشته دولت را که اتفاقا ستاره اقبالش بعد از همان آمدن به نجف آباد هم رو به افول نهاد و از کار برکنار شد، را برداشتند و بردند توی ترمینال و دکتر حیدری رییس شورا هم رفت پشت تریبون و در رثای شهردار سخن ها سر داد که :
ملکا ،بتا،بهارا،صنما و گلعذارا
متحیرم هنوزم که تو خود چه نام داری!؟
داستان ما داستان غریبی است .

