این سخنان از کیست!!!؟
در سالهاي پيش وقتي قيمت نفت به مرز 18 يا 20 دلار ميرسيد. احساس بر اين بود كه وضع اقتصادي خوبي در انتظار است. اما اكنون با نفت85دلاري كه قدرت اقتصادي ما چند برابر شده است. متاسفانه آثار يك اقتصاد سالم و پويا را نميبينيم. اگر يك برنامه دقيق و همه جانبهاي داشتيم بسياري از مشكلات كشور در اين شرايط قابل حل بود. در اين شرايط بايد از نظر رفاه، رشد سرمايهگذاري خارجي، كاهش تورم و بيكاري بهترين شاخصها را ميداشتيم، اما ميبينيد كه مثلا در مورد مسكن چه دغدغه بزرگي را مردم دارند. بايد ديد نسبت به سالهاي گذشته در چه شرايطي هستيم؟ شرايط ما، شرايط مطلوبي نيست. دشمن خود را آماده كرده و عليه ما هر روز توطئه ميكند. سازمان ملل شوراي امنيت را پناهگاهي براي خود قرار داده تا از آن طريق فشار بر ما افزايش دهد. آثار اين فشارها در روابط اقتصادي و سياسي مشاهد ميشود. شرايط ما هر روز سختتر ميشود. ممكن است كسي بگويد مهم نيست، ولي براي مردم ما بسيار مهم است، چون هزينه آن را مردم پرداخت ميكنند و آثار اقتصادي آن در زندگي مردم به خوبي لمس ميشود. لازم نيست بانك مركزي نرخ تورم را اعلام كند نرخ واقعي تورم را مردم بهتر از بانك مركزي ميدانند. بانك مركزي با فرمول خاص خود محاسبه ميكند ولي مردم با همه وجودشان آن را لمس ميكنند.
سمینار هم پیمان در برابر ایدز
امروز صبح شرکت کردم در سیمناری با عنوان هم پیمان در برابر گسترش ایدز،صحبت هاو سخنرانی های خوبی مطرح شد در ارتباط با گسترش این بیماری مهلک و هم را ههای پیشگیری از آن،بعد سخنران جلسه که ظاهرا یک دکتر متخصص این موضوع بود به ارائه آمار این بیماری در جهان و ایران پرداخت و پس از ایشان هم از شخصی که ظاهرا بیماری ایدز داشت دعوت شد که به جایگاه برود این شخص که ظاهرا چهل پنجاه سال عمر داشت از تجربیات خودش در ارتباط با این بیماری می گفت و اینکه هشت سال است که متوجه شده ایدز دارد.فکر کردم به جرات می توان گفت یکی از راههای گسترش ایدز در کشور ما به خاطر آموزه های فرهنگی،سنتی است که جامعه ما با آن دست به گریبان است.متاسفانه به خاطر حجب و حیاء های بی جا که نشات گرفته از آموزه های فرهنگی ناصحیح ما است بسیاری از والدین از صحبت پیرامون ایدز با فرزندان خود ترس دارند و معتقدند نباید با بچه ها از این موضوعات سخن گفت. به اعتقاد من می شود به دور از این حجب و حیاء های بی جا به آموزش صحیح و اطلاع رسانی مفید پرداخت تا با غفلتی کوته در دام این بیماری مهلک قرن بیستمی و بسیاری امراض دیگر نیفتند.
چشم انداز 30 ساله یا یک ماهه!!!
توکل صالحی
ریاست محترم شورای شهر نجف آباد چندی پیش و پس از تبلیغات و سر و صدای فراوان اعلام کرد که جلسه ای را به منظور تبیین چشم انداز 30 ساله شهر را با حضور نخبگان!!! شهرستان برگزار خواهد نمود که در آن به برنامه ها و چشم انداز 30 ساله شهر بپردازد و از همفکری نخبگان استفاده کند . نگارند ه در همان زمان در مطلبی نوشتم که نفس این اتفاق فرخنده و ارزشمند است و هم مبادرت شورای محترم به این امر البته حرکتی است پسندیده،و نوشتم که این جلسه می تواند نتایج مثبتی به دنبال داشته باشد اگر شورای محترم به شکل اصولی و درست پیرامون این موضوع برنامه ریزی کنند و از پتانسیل های موجود در شهرستان استفاده کنند و نیز نوشتم که باید سعی شود از همه نخبگان از همه نقاط شهر استفاده شود. اگر چه کسی آن مطلب را نخواند و ندید و آن جلسه !!! هم برگزار شد اما امروز سه ماه از آن ماجرا می گذرد و سئوال اساسی این است که ماحصل و خروجی آن جلسه چه بود و چه نتایجی به بار آوردو در یک کلام عملکرد شورای محترم در این هفت ماهه فعالیت خود چه بوده است !؟امیدوارم اعضا شورای محترم بر حقیر خرده نگیرند زیرا حقیر حداقل جز کسانی بوده ام که از ابتدا همراه و موافق این شورا و ترکیب بندی اعضا آن بوده ام و درمطلبی که در همین نشریه در زمان رای آورد اعضا جدید در همان زمان نوشتم اظهار امید واری کردم که شورای سوم موفق تر از شورا های گذشته خواهد بود هم به جهت ترکیب بندی اعضا خود و هم گزینش آن ها اما متاسفانه با گذشت هفت ماه از فعالیت شورای محترم شهر ،عملکرد این عزیزا ن بنا بر واقعیت ها و رجوع به افکار جامعه چندان مطلوب و قابل قبول نبوده است و به عبارتی امروز پس از گذشت هفت ماه از فعالیت این عزیزان نمره قابل قبولی نخواهند گرفت .شورای سوم خوب می داند در صورت ناکاریی خود چه صدمه ای غیر قابل جبرانی به اعتماد بخشی از آراء مهم شهر خواهد زد.آرایی که همیشه و در همه انتخابات سرنوشت ساز بوده اند.
به اعتقاد نگارنده شورای سوم باید با توجه به ظرفیت و پشتوانه رای مردمی خود گام هایی در راستای رشد و پیشرفت شهر بردارد و به اطلاع رسانی شفاف به مردم عزیز و هم به رفع موانع موجود بپردازد و گزارش عملکرد خویش را به اطلاع عموم برساند .
سهمیه
بندی
بنزین
عامل
ناهنجاری
احمد توكلي، حسن سبحاني، غلامرضا مصباحيمقدم و الياس نادران چهار چهره شـاخـص اقـتـصـادي اصـولـگـرايان در مجلس، روز گـذشته در تذكري مشترك خطاب به احمدينژاد، انـتـقــاداتــي صــريــح را دربــاره رونــد اجـراي طـرح سهميهبندي بنزين مطرح كردند تا بحث راي اعتماد محرابيان پيچيدهتر شود. در تذكر اين نمايندگان آمده است: ضمن تشكر از هـمـت دولـت مـحـتـرم در آغـاز طرح مهم سهميهبندي بنزين و با وجود موفقيت اجراي آن در كاهش روزانه حـدود 20 مـيـلـيـون لـيـتـر از مـصـرف كـل، اجـراي سـايـر تـكـالـيـف دولت در تبصره 13 قانون بودجه با كندي و نـــاهــنــجـــاريهــايــي پـيــش مــيرود؛ از جـمـلــه صــدور كـــارتهـــاي ســـوخــت الـمـثـنــي و ابـطــال كــارتهــاي سوخت مفقودي بسيار كند و دير صورت ميگيرد. ايـن تذكر انتقادآميز ميافزايد: تعلل در گسترش جـــايــگـــاههـــاي عـــرضـــه گـــاز طــبــيــعـــي، بـــه صــاحـبــان خـودروهـاي گـازسوز ـ از جمله خودروهاي عمومي ـ بــراي سـوخـتگـيـري، صـفهـاي طـولانـي و مـشـكـل دائمي و روزانه تحميل كرده است. در تامين سوخت براي حمل و نقل عمومي كالا و مسافر براي روستاها و شـهــرهـاي دور دسـت و نـقـاط كـشـاورزي، صـنـعـتـي و عـمـرانـي دور از مـركـز كـوتـاهـي مـشـاهده ميشود. در شناسايي و قطع سهميه وانتبارها و تاكسيهايي كه بدون خدمت رساني به مردم سهميه بنزين خود را در بازار سياه ميفروشند، تدبيري مشاهده نميشود. در تخصيص سهميهبندي بنزين براي مسافربران شخصي و آژانسها و نظارت بر خدمات آنها كوتاهي ميشود و هـمـچـنـــان شـــاهـــد رشـــد نـــرخ كـــرايـــه تـــاكــســيهــا، مـســافــربـرهـاي شـخـصـي و آژانـسهـا بـه بـهـانـه فـقـدان سـهـمـيـهبـنـدي بـنـزين در برخي شهرها هستيم. عرضه بنزين از طريق استانداريها و فرمانداريها براي رفع نـيـازهـاي خـاص شـهـرونـدان بـراساس ضابطه روشني نيست. در ادامه تذكر آمده است: توسعه حمل و نقل عمومي در پايتخت به ويژه در مورد مترو ـ ظاهرا به دليل اختلافاتي كه ماهيت و دلايل آن نامفهوم است ـ با كندي پيش ميرود. اطلاعرساني درباره سهميهبندي بنزين هـمـچـنـان نـاهـنـجـار است و مسؤولان مربوط در برابر شايعاتي كه به تشويش و نگراني عمومي درباره بنزين مـيانـجـامـد، بـيتـفـاوت هستند. در تذكر چهار چهره شاخص اقتصادي اصولگرايان در مجلس چنين آمده است: با توجه به گذشت بيش از يك سال و نيم از ابلاغ تبصره 13 در قانون بودجه 1385 و گذشت هفت ماه از آغـاز بـه كـار سـامـانه عرضه بنزين با كارت هوشمند و گذشت بيش از 4 ماه از اجراي سهميهبندي بنزين ادامه اين ناهنجاريهاي اجرايي، براي مردم در استانهاي مختلف بيجهت مشكل درست كرده و موفقيت طرح سهميهبندي بنزين را نيز زير سوال برده است. به رئيس جـمهور محترم براي رفع مشكلات و نقايص اجرايي فـوق تـذكر داده ميشود.اين در حالي است كه در پي تذكر چهار چهره شاخص اصول گرا به احـمـدي نژاد درباره تبصره 13 و اجراي طرح سهميه بندي بنزين. شهردار تهران با تاكيد بر اينكه تبصره 13 مسؤول تامين بـنـــزيـــن مــازاد شـهــرداري تـهــران اســت، گفت: با كمبود بنزين در ارايه خدمات به شــهــــرونــــدان در شــهــــر دچـــار مــشــكـــل شـدهايـم. شـهـردار تـهران در ادامه گفت: بـايـد از طـريـق تـبـصـره 13 كـمـبـود بـنـزين شـهرداري تهران تامين شود. وي اضافه كـرد: بـه پـورمـحـمـدي، وزيـر كـشـور هـم اعــــلام كـــردهام كـــه مـــا نــمـــيخـــواهــيـــم اينطوري كه مطبوعات اين موضوع را پيگيري ميكنند، اين بحث را رسانهاي كـنـيــم. قــالـيـبــاف بـا بـيـان ايـن مـطـلـب كـه امـيـدواريـم هـرچه سريعتر مشكل بنزين شـهـرداري تـهـران بـرطـرف شـود، گفت: شـهـرداري تـهـران بـا تـوجـه بـه ايـنكـه بـه شـهــرونـدان خـدمـات ارايـه مـيدهـد، در صــورت نـبــود بـنــزيـن در ارايـه خـدمـات دچار مشكلات جدي در شهر ميشود. وي اظهار داشت: البته مسؤولان مربوطه در ايـن زمـيـنـه قـول دادهانـد، مـشـكـل بـنـزيـن شهرداري تـهـران را بـرطـرف كـنـند.. در همين حال مشاورمعاون ترافيك شهردار تهران گفته است :پس از سهميه بندي بنزين ميزان سهميه گازوييل شركت واحد كاهش يافته است و بيش از 13درصد از اتوبوسهاي شركت واحد بين 15 تا 20 سال عمر دارند و اكثرميني بوسهاي تهران نيز فرسوده، غير استاندارد و آلاينده هوا هستند.
عروسي پسر آقاي شهردار
شنیده های افراد موثق حاکی از آن است که چندي پيش در مراسم عروسی پسر بزرگ محمدباقر قالیباف (شهردار تهران) برخی از مسئولین کشوری اعم از اعضای شورای شهر تهران، نمایندگان مجلس، وزرای سابق، رفقای سابق و فعلی شهردار و نیز طیف های مختلف سیاسی در یکی از هتل های وابسته به شهرداری ـ واقع در بالای یکی از نقاط جنگلی تهران ـ حضور داشته و پذیرایی شام هم بسیار مفصل و در حد ضیافت شام رسمی برگزار شده است. .
با این اوصاف پیش بینی می گردد قالیباف که همچنان از پشتوانه ی محکمی (از نظر مالی _ ارتباطی) بهره می برد، بازهم خود را کاندیدای ریاست جمهوری نماید و در صورت رای نیاوردن، دوباره منصب مهمی نظیر شهرداری را در اختیار بگیرد و در نهایت، انتخابات سال 1388 بسیار دیدنی خواهد بود. به این صورت که با پایین آمدن سطح ریاست جمهوری پس از رئیس جمهور شدن احمدی نژاد و کاندیداتوری باقر قالیباف، شاهد حضور گسترده ی مسئولان رده های میانی و پایینی نظام اعم از وزرا و وکلای سابق، فرماندهان نظامی و انتظامی، چهره های مطرح ورزشی و هنری و سیاسی برای کاندیداتوری دوره ی دهم ریاست جمهوری خواهیم بود. و البته احتمالاً در این میان به جز احمدی نژاد و قالیباف (که دیگر رجل سیاسی هم شده اند!)، هیچکدام به دلیل "رجل سیاسی نبودن" _ مانند مرحوم زواره ای _ مجوز حضور نمی یابند. به هر حال سال 88 باتوجه به لذت ریاست جمهوری زیر زبان احمدی نژادی ها و وسوسه ی قدرت بین سایرین و اینکه چیزی کمتر از احمدی نژاد در خود نمی بینند، بسیار دیدنی خواهد بود!
شیخ کم حرف و کم مصاحبه!
شیخ اسدالله کیان ارثی را هرکس بشناسد می داند او یکی از وزنه های انقلاب بوده و هست.جز کسانی است که همیشه در صحنه بوده است.شیخ جز یاران دیرین امام (ره) بود و بجر پنج شش دوره ای که نماینده مردم فریدن بوده عضو برجسته مجمع روحانیون هم بوده ،غیر از آن همه می دانند همیشه در رایزنی ها و...پشت پرده چه آن زمانی که نماینده هم نبوده همیشه این حرف و ریش او بوده که توانسته کاری از پیش ببرد .شیخ اسدالله کیان ارثی از آن دست آدم هایی خوش مشرب و خوش صحبت هست که اتفاقا کمتر هم اهل مصاحبه بوده و حتی زمانی که رییس مجمع نمایندگان استان اصفهان هم بود کمتر تن به مصاحبه می داده است.اخیرا روزنامه اعتماد ملی مصاحبه ای با شیخ انجام داده است و نظر او را پیرامون اصلاحات و وضعیت آینده اصلاح طلبان و دولت نهم پرسیده، که خواندن آن خالی از لطف نیست.
شیخ راجع به اصلاحات گفته: اين اصلاحات كه الان مطرح است از سال 77 شروع نشده،اگر بخواهيم قدري پيش برويم شايد بتوان گفت كه حدودا يك دهه قبل از 76 آغاز شده بوديعني آن زمانی که مجمع روحانيون از برخي تشكلهاي حاكميتي انشعاب كرد و اساسا اصل اصلاحات در قالب انقلاب شكل گرفت. امام(ره) و پيروان امام نيز از ابتدا قصدشان براندازي رژیم نبود اما از آنجا كه حاكميت طاغوت، استبداد راي داشت خودبهخود منجر به سقوط شد.امام طرفدار داشتن انسجام در مديريت جامعه بود اما طاغوت بر شيوه خود پايفشاري كرد و خود به خود طرفداران اصلاحات در آن زمان، تبديل شدند به انقلابيون. امام نیز در راس انقلابيون بودند كه نهايتا حركت انقلابي اسلامي خودبهخود به سقوط آن رژیم و به وجود آمدن جمهوری اسلامی انجامید...امام اولین اصلاح طلب بود....تا رسید به سال 1376 که مجددا شعار اصلاحات مطرح شد.
شیخ همچنین گفته بخشی از رای مردم به خاتمی در سال 76 عکس العمل به حرکات غیر صحیح سیاست گذاران کاندیدای رقیب او بود و بخشی هم نتیجه تلاش دلسوزان انقلاب بود و بخشی هم مربوط به ویژه گی های فردی آقای خاتمی بود.
شیخ در ارتباط با دولت نهم اظهار نظر جالبی کرده و گفته: آن چیزی که در دولت فعلی می گذرد را غیر منتظره نمی دانم و این را ازنتایج کار خودمان و اصلاح طلبان می دانم این دولت سعی می کند همه چیز را با روزمرگی و... سر کند و مردم را با مسائل شعاری سرگرم می کند اصول امام،نظام و انقلاب و قانون اساسی را جابجا می کند و مسائل زیربنایی و درازمدت را فدای مسائل زودگذر می کند.این مهمترین انتقاد ما به دولت نهم است.
و قاف حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من آغاز می شود.
قيصر امين پور، تنها 48 سال داشت و جوانمرگ شد؛ شکري که چند سال پيش، از جان سالم به در بردن او از زبانمان جاري شد، امروز چون آهي از گلويمان بيرون آمد.فقر و فساد و ريا و نارواييهاي جامعه بدقواره امروزين ما، قيصر را برآشفته و گرد اين ناملايمات بر شعرش سايه افکنده بود. اهل خود را به خواب زدن نبود و چرب و شيرين کوتاه و کم دوام دنيا هم ارضايش نميکرد. اينچنين بود که بهرغم سهم سترگش در ادبيات انقلاب نه سفرهاي برايش پهن کردند و نه سمتي و مسئوليتي پيشکشش.
خبر «ناگهاني»، «جانگداز» و«دلهره آور» بود، اما...
خبر: دکتر قيصر امينپور، شاعر متفکر، متعهد، آزادانديش و وارسته معاصر که اشعارش هم به کار دلنوازان ميآمد و هم درد دل دلسوختگان بود، درگذشت.
چرا ناگهاني؟ 
قيصر امين پور، متولد دوم ارديبهشت 1338 در گتوند بود و در سال 1376 (ده سال پيش) دکتراي خود را در رشته زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران، با راهنمايي دکتر شفيعي کدکني و معدل 20 گرفت. قيصر تنها 48 سال داشت و جوانمرگ شد؛ شکري که چند سال پيش، از جان سالم به در بردن او از آن سانحه از زبانمان جاري شد، امروز همچون آهي از گلويمان بيرون آمد.
چرا جانگداز؟
قيصر از نوادر اهل فرهنگ بود؛ مؤمن و متعهد و مسئول، اما نه براي نان و نام و خوشامد ديگران که براي حرمت وجدان؛ آزادانديش و نوگرا و مبدع بود، اما نه براي پزهاي روشنفکري و برج عاجنشيني و نقل مجالس دگرانديشان و خارجنشينان؛ مسئول بود و در ازاي نبض تغييرات اجتماعي و احساسي جامعهاي که در آن ميزيست، احساس مسئوليت ميکرد و فرق «مقام» و «مسئول» را ميدانست که اولي ظرف و قالبي است براي انجام مسئوليت و دومي، مظروف و ماهيتي است که همه جا و همه وقت قابليت تحقق دارد.
قيصر هرچند روحي لطيف و قلبي شکسته (به معناي متعالي و مقربانه نه افسرده) داشت و زباني گيرا و قلمي نافذ که ميتوانست آن را متکبرانه در ساحت زيباييشناسي در شعر و ادبيات به هماوردی بزرگان ببرد، ولي متواضعانه چنين نکرد؛ از جنگ و جانبازان و شهداي عزيز ايران گفت و پرواي اخم و تهمت «مذهبي بودن و انقلابي بودن و مردمي بودن» ديگران «مفتخر به لائيسيته و نخبگي» را نداشت که آن مسئوليت دروني او را به چنين شهامتي بيروني دعوت ميکرد. قيصر کلامي قلبي داشت که به قول مرحوم فرديد، نه قالبي بود و نه قلابي. هرچند ميدانست اين روزها بازار انديشههاي قالبي و قلابي همچون کالاهاي اينچنيني سکه است و انديشههاي قلبي در کسادند. سخن و شعرش از جان برميخاست و لاجرم بر جانها مينشست. فقر و فساد و ريا و نارواييهاي جامعه بدقواره امروزين ما، قيصر را برآشفته و گرد اين ناملايمات بر شعرش سايه افکنده بود. اهل خود را به خواب زدن نبود و چرب و شيرين کوتاه و کم دوام دنيا هم ارضايش نميکرد. اينچنين بود که بهرغم سهم سترگش در ادبيات انقلاب نه سفرهاي برايش پهن کردند و نه سمتي و مسئوليتي پيشکشش.
چرا دلهره آور؟
جامعه امروز ايران براي اهل ذوق و فرهنگ و ادب و تعالي، جامعهاي بدقواره و نامبارک و برعکس به کام نوکيسگان و زراندوزان و زهدفروشان است و به قول حافظ، اهل بصيرت طوق زرين همه بر گردن خر ميبينند؛ نه فضيلت ارجي دارد و نه معنويت اجري؛ نه دانش حرمت دارد و نه بينش خلعتي به شمار ميآيد. همه چيز پول و پست و پارتي است؛ همان بتهاي ديرين ابراهيم کش؛ همان قصه تکراري تيغ و طلا و تسبيح رياکارانه؛ همان ائتلاف شوم قارون و فرعون و بلعم باعورا در قالبهاي نوين سر برآورده.
در اين ميان، معدود انسانهايي که هنوز با قلب و احساس و ايمان خود زندگي ميکنند و يک طره از ناز دوست را به دنيا و مافيهايش نميدهند، بهانه زندگي و نفس کشيدن هستند. چرا در احاديث داريم که از دست دادن يک عالم، جبران ناپذير است؟ زيرا اينها بهانه زندگي انساني هستند؛ کساني که گلها براي بوييده شدن توسط آنان ميشکفند و باد براي وزيده شدن بر سيما و اندامشان وزيده ميشود.
حال آيا در اين برهوت احساس و بحبوحه روحخراش، فقدان قيصر و امثالهم چون سيدحسن حسيني، دوست و يار ديرين قيصر دلهره ندارد؟ دلتنگيآور نيست؟ آيا بهانههاي زيستن رو به کاستي است؟ چقدر بايد منتظر نشست تا قيصري ديگر ظهور يابد و با زبان و قلم لطيفش و از آن مهمتر، زندگي وارستهاش، دنياي لهو و لعبگونه سرشار از ناملايمات را تحمل کردني کند؟ به راستي که:
آواز عاشقانه ما در گلو شكست
حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست
ديگر دلم هواي سرودن نميكند
تنها بهانه دل ما در گلو شكست
و در پايان به قيصر که امروز روحش پر کشيده، «خسته» نباشيد ميگوييم و با بغض، «لحظههاي کاغذي» را زمزمه ميکنيم:
خستهام از آرزوها، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي، بالهاي استعاري
لحظههاي کاغذي را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني، زندگيهاي اداري
آفتاب زرد و غمگين، پلههاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سرشکسته، چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري
صندليهاي خميده، ميزهاي صف کشيده
خندههاي لب پريده، گريههاي اختياري
عصر جدولهاي خالي، پارکهاي اين حوالي
پرسههاي بيخيالي، نيمکتهاي خماري
رونوشت روزها را روي هم سنجاق کردم
شنبههاي بيپناهي، جمعههاي بيقراري
عاقبت پروندهام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه باز حوادث
در ستون تسليتها، نامي از ما يادگاري
قيصر عزيز، از امروز بر بال فرشتگان آسوده بياساي و زندگي جديدت را با رشحات الطاف خداوندي آغاز کن.