تبليغاتX
صبح نجف آباد

دعای نفت یا دعای باران!

 

شاعر فقید پروین اعتصامی شعری دارد با این مضمون که بنده خدایی که مشکلات فراوانی داشته  توبره ای گندم  داشت  که تصمیم گرفت آن را به  بازار برد و بفروشد  تا مشکلش حل شود  توی راه با خودش فکر می کند که اگر گندم را بفروشد با آن مشکل مالی اش حل می شود، زنش را نزد دکتر  برده و مداوا می کند و... نهایتا دعا می کند که خدایا این گره را از مشکل من خودت باز کن که مدتی که راه می رود متوجه می شود گره کیسه گندم باز شده و همه گند م ها ریخته است  با حالتی اعتراض آمیز می گوید که بار خدایا من دعا کردم گره مشکلاتم حل شود تو گره این کیسه را باز کردی .داستان نماز باران  ما  هم بی شباهت به همین موضوع نبودکه نتیجه آن ترکیدن لوله نفت و وارد شدن یازده ملیون لیتر نفت در زاینده رود و تعطیلی تصفیه خانه ها و قطع آب اصفهان و نهایتا ارسال آب نجف آباد به اصفهان و قطع چند روزه آب در این شهرستان بود.

 

بحران آب یا بحران مدیریت!

 

اما آب نجف آباد در حالی برای سه روز متوالی  قطع شد که هیچ گونه اطلاع رسانی پیرامون  آن به مردم  نشده بود و عمده مردم به ویژه اقشار آسیب پذیر که فاقد هر گونه وسیله نقلیه بودند در این چند روز به شدت  اذیت شدند.بحران آب و کمبود آن مسئله ای بود که با توجه به خشک سالی های سال گذشته  دور از انتظار نبود ولی آیا اطلاع رسانی آن را نمی توان به گونه ای انجام داد که مردم برای خود آب ذخیره کنند و  با مشکل مواجه نشوند.

 

دور دوم انتخابات و رقابت تنگاتنگ

 

در بحبوبه کم آبی شمارش معکوس برای برگزاری دومین دور انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی در شهرستان هم شروع شده از بیست کاندید دوره اول دو کاندید مانده در صحنه یعنی دکتر سعادت و دکتر مظاهری جمعه آینده به مصاف هم خواهند رفت تا برنده میدان مشخص شود و به عبارتی ظرف هشت روز آینده نماینده هشتم این مردم هم انتخاب خواهد شد. ازطرفی در حالیکه دکتر سعادت نماینده فعلی از شانس بهتری برای انتخاب شدن برخوردار است از آن طرف هم به نظر می رسد دکتر مظاهری  پا به پای ایشان و به پشتوانه تبلیغات وسیعی که کرده است  در صحنه حاضر است و نهایتا اینکه دو کاندید مانده در صحنه قدرت مندانه و گام به گام در کنار هم از وضعیت غیر قابل پیش بینی برخوردارند.   

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت توسط توکل صالحی |

شعر و شاعری

 

چندی است که  به اتفاق دوستان درگیر ساخت  فیلمی هستیم  ، دیروز سر صحنه بودیم رفته  بودم مغازه ای آن اطراف  که چیزی بخرم  دوستی که شاعر است و عضو یکی از انجمن های  ادبی مطرح  شهر هم  هست را  دیدم . صحبت کنان از مغازه آمدیم بیرون . گفت که اگر اجاه بدهید آخرین شعری که سروده ام برایتان بخوانم. دوستانم منتظر بودند که من به  آنها ملحق شوم . گفتم بخوان شروع کرد به خواندن و همانطور می رفتیم به سمت ماشین. شعری طولانی بود و فاقد وزن و قافیه و ملزومات یک شعر متوسط.شعرش که تمام شد گفت البته این را من به  شکلی سروده ام که بشود روی آن موسیقی گذاشت.دوستان مرتب زنگ می زدند که کجایی. و این دوست من هم شروع کرد به خواندن شعر این دفعه با آواز و آهنگش  را هم با دهان اجرا می کرد   و... خلاصه یک ساعتی با تاخیر  به بچه ها ملحق شدم  در حالیکه همه عصبانی بودند ولی از طرفی خوشحال بودم که اگر جمعی  عصبانی هستند یک نفر حداقل خیالش راحت شد که کسی به شعرش گوش داده است.

بعد التحریر: فکر می کنم نسل جوان  شاعر ما!در حال حاضر فقط دو گوش شنوا می خواهد که اشعار پرطمطراق!!! خود را بخوانند و البته مطالعه و تحقیق  در این میان جایی ندارد.مشکل عمده انجمن های ادبی ما که همه آنها پس از چندی تعطیل می شوند به نظر می رسد حاکی از همین موضوع باشد ،عدم مطالعه .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت توسط توکل صالحی |

بی نظیر بوتو دختر شرق

 

 

 

 

 اگر از من راجع به حوادث تلخ سال 1386 سئوال شود بدون شک  یکی از تلخ ترین اتفاقات آن  سال را ترور بی نظیر بوتو می دانم . این زن تاثیر به سزایی در ایجاد دموکراسی در پاکستان داشت و در نهایت در همین  راه هم جان خود را فدا کرد.

انتشارات کتاب  اخیر کتابی را با عنوان بی نظیر بوتو دختر شرق با ترجمه علیرضا عیاری منتشر کرده است که به نظر من می تواند اطلاعات خوبی از این زن و اوضاع پاکستان  به خواننده ارائه دهد. مقدمه   کتاب به ارائه تصویری از پاکستان امروز می پردازد و در بخش دوم  خاطرات بی نظیر بوتو  را می  خوانیم . همه خاطرات این زن  یک مهم را برای خواننده عیان می کند و آن  تلاش های او در جهت ایجاد  صلح و دموکراسی در پاکستان است. 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت توسط توکل صالحی |

یک شعر از اکبر اکسیر

 

از مدرسه که آمدم

به دست خود درختی می نشانم

مشق هایم را که نوشتم

به پایش جوی آبی می کشانم

کلی صبر می کنم

تا بزرگ شود

آنقدر بزرگ

که بتوانم خود را به آن بیاویزم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت توسط توکل صالحی |

 مرد هزار چهره عظیم نسیم و مهردان مدیری

 

در یک دوره ای به ویژه سال های  آخر دبیرستان روی آورده بودم به آثار  نویسنده گان ترک و مطالعه  آنها و از جمله  کتاب های عظیم نسیم که اتفاقا  یکی از نویسند گان مشهور  آنهاست، خیلی از خوانندگان ایرانی او را با آثار طنزش می شناسند عمده آثار او که بیشتر هم ترجمه و چاپ قبل از انقلاب است هنوز هم خوانندگانی دارد. در تعطیلات عید که در جنوب به سر می بردم تلویزیون شب ها سریالی از مهران مدیری  پخش می کرد با عنوان مرد هزار چهره ، از صحبت های  که مطرح می شد و هم به تجربه کار های دیگر این هنرمند خیلی ها داستان آن  را پیگیری می کردند  و جذب آن شده بودند .  به خاطرم رسید رمان پخمه را عظیم نسیم حدود  چهل سال پبش نوشت و امروز بر اساس آن سریال مرد هزار چهره ساخته می شود که با استقبال هم مواجه می شود.شاید وقت آن  رسیده  که به آثار طنز عظیم نسیم از منظر دیداری هم پرداخته شود و هم طنز قوی نهفته در اثار این نویسنده .

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت توسط توکل صالحی |

سال به سال/هر سال/ یک سین ساده/از سفره هفت سین ما کم می شود

چرا...؟پریا می پرسد،

پریا دختر یکی از کارگران همین خط واحد است.

 

سال به سال /هر سال /هزار مشق/ بر شب تکلیف و ترانه ما اضافه می شود،

چرا....؟ نمی گذارند / کسی در امتحان دشوار نان و سرپناه و سایه/قبول شود؟

پریا می پرسد،

پریا دختر یکی از کارگران نیشکر تلخاب است.

سال به سال/هر سال

...

(بگذرا سخن بگویم ) واژه ها بی وثیقه آزاد نمی شوند/این کیفر خواست تبانی با ترانه زندگی است؟

پریا نمی پرسد/من می گویم/پدر من هم یکی از کارگران خسته همین جهان  بود.

سال به سال/هر سال/ صحبت از نفت و چراغ و سپیده دم است /صحبت از سفره گشودن صبح است /صحبت از علاقه عجیبی است/ به اسم عدالت،

اما پرده ها در تاریک/ پدر ها خسته/سفره ها خالی !

 

سال به سال/هرسال

....

 (بگذار سخن بگویم!)بگذار هرچه می خواهد ببارد/ببارد از سنگ،از سیاهی،از سکوت،/

ما نومید نمی شویم/ما همچنان

سفره بی سین خانواده خود را / با الفبای تمام عیار عشق می آراییم،

این را من نمی گویم

مادران ما می گویند.

 

 سید علی صالحی

24 اسفد 1386

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت توسط توکل صالحی |

در پيدایش نوروز

 

در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند.  شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود : 

جهان انجمن شد بر تخت اوي               از آن بر شده فره بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند               مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودين                     بر آسوده از رنج تن، دل ز کين

به نوروز نو شاه گيتي فروز                   بر آن تخت بنشست فيروزروز

بزرگان به شادي بياراستند                   مي و رود و رامشگران خواستند

 محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته :  

 جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم.  و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند.    

ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند : چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند.  

به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانهً اين که خداوند " گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود " برگزار کرد و هم در اين روز بود که " جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. "  و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت توسط توکل صالحی |